امیـــــــــد (وجد سابق)
  
 برخیز برادر! اینک زمان وجد است...
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو
 
شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1387
روز معلم

برای یکی از معلمان قدیمی به اتفاق چند تن از رفق هدیه ای بردیم و در کنارش نوشته ای نیز بردیم. آن متن را من نوشتم:

«

به نام خدا

محضر دوست و استاد گرانقدر آقای ... عزیز

مهربانی ها و لطف های بی کران شما آن چنان بر وجود یکایک ما اثر کرده است که محبت و ارادت ما بر آستان شما را دیگر حسابی و آغاز و پایانی نیست و این محبت هر روز، هر لحظه و هر دمی آن چنان در قلب های ما جاری است که پنهان نمی توانیم داریمش. و چگونه می توان آن مهربانی ها را جبران کرد حال آنکه جبران ناشدنی است و سرهای ما از خجلت ناتوانی در سپاسگذاری به پیش افکنده؟

باری برخی ایام و روزها بهانه ای به دست می دهد تا شمه ای از احساسات درون را تقدیم حضرتش کنیم، هرچند که خود می دانیم که پای ملخی نزد خان سلیمانی بردن است و نه لایق محضرش، بل فقط نشان دهنده ارادت ما.

شاگردان همیشگی شما

اردی بهشت 87

 »

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 11316


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها