امیـــــــــد (وجد سابق)
  
 برخیز برادر! اینک زمان وجد است...
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو
 
جمعه 17 خرداد ماه سال 1387
تعطیلات و شهری که دوست می داشتم
نمی دانم این تعطیلات مسخره کی تمام می شود. کشور که گل و بلبل باشد همین است دیگر. یک دفعه می بینی مملکت یک هفته رفت به امان خدا. احتمال درست شدن اوضاع هم که وجود ندارد (جمله معروف مورفی که یادتان هست: لبخند بزن فردا روز بدتری است!). پس باید به اوضاع عادت کرد و منطبق شد.
خبر بد دیگر اینکه نادر ابراهیمی هم فوت کرد. هرچند از نزدیک ندیدمش – و من دوست ندارم نویسنده ها و شاعران را از نزدیک ببینم، همان کتاب ها و آثار کافی است- با این حال بسیار دوست داشتمش به واسطه نوشته هایش. یکی از کتابهایی که من بارها و بارها خوانده ام و باز هم از خواندنش لذت می برم «بار دیگر شهری که دوست می داشتم» است. به نظرم فوق العاده است و بسیار لذت بخش.
شاید اگر قرار باشد به دوستی کتابی، چیزی هدیه بدهم حتماً همین کتاب را خواهم داد.

فعلا که دیگر نمی شود کاری کرد جز خواندن و نوشتن.

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 11330


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها