X
تبلیغات
مجتمع فنی
رایتل
امیـــــــــد (وجد سابق)
  
 برخیز برادر! اینک زمان وجد است...
 
آرشیو
 
یکشنبه 1 دی‌ماه سال 1387
حرف

برای نگفتن

آنقدر

حرف دارم

که زبان حوصله ام

سر رفته است


و برای نوشتن نیز

آنقدر

که قلم

میان انگشتانم

به خواب میرود


 
یکشنبه 26 آبان‌ماه سال 1387
اتاقک بلیط فروشی

اتاقک ها بلیط فروشی همیشه از زشت ترین چیزهایی است که در خیابان می بینم

سرد و بیروح

اما یک اتاقک بلیط فروشی بسیار زیبا دیدم که بسیار لذت بردم

پیرمردی با سلیقه

چند گل و گلدان و چند پوستر

اگر مسیرتان بود ببینید

هفت تیر ابتدای قائم مقام


 
چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1387
مبارزه

مبارزه یعنی زندگی

مبارزه یعنی که هنوز زنده ای

مبارزه برای بالا رفتن

و نمردن



و ما در این شرکت فسقلی خودمان سخت مشغول مبارزه ایم!


 
سه‌شنبه 12 شهریور‌ماه سال 1387
سلام

به شب می سپارم تو را تا نسوزد

به دل می سپارم تو را تا نمیرد

اگر چشمه واژه از هم نخشکد

اگر روزگار این صدا رو از من نگیرد


 
سه‌شنبه 12 شهریور‌ماه سال 1387
ماه رمضان

امروز روز اول ماه رمضانه

چقدر سریع اومد

مثل چریک ها

بی خبر از راه رسید


 
یکشنبه 10 شهریور‌ماه سال 1387
دعوا

امروز تو اتوبوس دعوا شد

یه بدبختی که چای می فروخت با یه فلاسک آب جوش و چند تا لیوان یه بار مصرف اومد تو اتوبوس

می خواست کنار یه ژیرمردی بشینه که نذاشت

همین شد شروع دعوا

اون می گفت با اینا نیا تو اتوبوس

آخه واسه چی نیاد؟

و نذاشت که بشینه

اون هم کمی بد و بیراه گفت

و بش گفت تو منافقی

که به اون برخورد

جالب اینکه بقیه - از جمله خودم- هیچ کاری نکردیم

راننده که نشست شروع کرد خرکی راه رفتن

فلاسک یارو دمر شد و آب جوش ریخت

بسته لیوان ها هم پاره شد و پخش زمین شد

بیچاره حسابی شاکی شد

شروع کرد به بد و بیراه گفتن

می خواست به اون پیرمرد حمله کنه

البته اون پیره هم می خواست اونو بزنه

که مردم نذاشتن

اما

دردناک تر این بود که مرد دستفروش داشت به گریه می افتاد

ابزارش به هم خورده بود

و به بقیه می گفت

شما آدم نیستین

چرا هیچی به اون نگفتین که به من زور می گفت

و راست می گفت

و یکی دو ایسگاه جلوتر رفت پایین

من یه پولی گذاشتم تو جیبش واسه خشارتش

اما خسارت این توهین ها رو کی می خواد بده؟

خسارت این از بین رفتن انسان دوستی رو؟


 
یکشنبه 6 مرداد‌ماه سال 1387
قصیده مرگ
هر سو نگاه می‌کنم آنجا
روحی به نعره در دل شب،
بانگی به درد می‌نالد:
مرگ است این که رشته گسسته است
مرگ است این،
بر شانه‌های نیل

   1       2       3       4       5       ...       14    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 121181


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها